تبليغاتX
فصل پنجم - بازترین پنجره


فصل پنجم

...

 

بیداران، نکو پنداران

"بیرون" از پندار "من"

همه "یک" اند.

چون رود هم زمان در دیروز، امروز و فردا

بی زمان، چون عشق!

دل نیاورد تاب و سر انجام بگفت آنچه بازترین پنجره ها را شاید. بیرون ماندگان دیروز نیز گفتنی ها را می دانستند و همان هنگام دلی بی تاب شد، در نای دمید و با نی نامه اش از درد دوری نالید. نگاشتنی ها را بنوشت، اما هفت دفتر به سر نیامد. بیرون مانده ای دیگر، امروز از هفت شهر و شهر هفت می گوید تا به فردا برسد.

فردا همه بیرون، همه رند و همه مست باده الست خواهند بود.

 

دیروز زبانی ویژه داشت، پیام سروش را به هر گوشی نمی رساند و نافرمان را چون حلاج بر سر دار می برد. گفتار نیک را چون آب روان پیوسته وار بر زبان می راند. امروز به زبان فیزیک سخن می گوید و گوش آینده را شایسته پیامش می داند. گفتار امروز جمله به جمله، کلمه به کلمه، حرف به حرف،...ساده تر، کوانتوم به کوانتوم ادا می شود و چون موج شرودینگر بر روی زمان و به سوی فردا پیش می رود. گفتار فردا نیز نیک خواهد بود: کوانتوم ها پیوسته و "یک"!

 

فردا، در شهر پشت دریاها، در بین همگانی که یک چشم دارند، او را که دو چشم دارد بیگانه نخواهند دانست.آنجا، می دانند که یزدان در آفرینش دو چشم به انسان دهش فرموده است. می دانند که آمده اند تا پندار نیک داشته باشند، زیبایی درد را بچشند و شادی و آرامش رادر مهر ورزیدن جستجو نمایند. آمده اند تا با هم باشند، کردار نیک را پاس دارند،و... ساختاری از گونه ی بوز-انیشتین داشته باشند. آمده اند تا چون رود بی زمان گردند..."یک" شوند.

 

دکتر مسعود ناصری

(از مقدمه کتاب یک؛کوانتوم، عرفان و درمان)

 

نوشته شده در دهم بهمن 1387ساعت 11:0 توسط ترانه| |


Design By : Night Skin